تبلیغات
ابابیل - حرف دل بعضی از چادری های...

ابابیل
اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهد ان علی ولی الله و اشهد ان سید علی الخامنه ای نائب المهدی عجل الله

بزرگ مردتاریخ

جستجو در ابابیل

«این نوشته براساس واقعیت است»


همش می گن چادرتو بکش جلو، درست سرت بکن، جلوی چادرت رو سفت بگیر......

اه خسته شدم از دسته این همه بکن نکن. هیچکی نیست به اینا بگه ای بابا من نمیخوام چادری باشم. من نمیخوام چادر سرم کنم. مگه مانتو چه ایرادی داره؟ اصلا کی گفته حجاب به این چیزاست. من حجاب رو قبول دارم ولی نه اینطوریشو...

مامان خانوم اون روز که بدونه اینکه بهم بگی چرا باید این خیمۀ سنگین رو بندازم رو دوشم، فقط بهم گفتی سرت کن و منم که بچه بودم وچیزی سرم نمی شد سرم کردم باید الانو می دیدی که من بالاخره یه روز بزرگ می شم،می رم دانشگاه مثله همۀ جوونا چشم وگوشم باز می شه می فهمم نه بابا بدون چادرهم می شه زندگی کرد اونم چه زندگیییییییییییی

باباخان اون روزایی که می رفتیم مانتو بخریم حتی برای یک بار هم که شده نذاشتی مدلش اون چیزی باشه که من خودم میخوام، امروزو باید می دیدی که من بالاخره یه روز به یه سنی می رسم که خودت دیگه روت نمی شه باهام بیایی مانتو بخری اونوقت منم عقده های این چندساله رو خالی میکنم.

مامان خانوم اون موقع که نمی ذاشتی تو خونه یا تو مهمونی های دخترونه وعروسیا از اون لوازم آرایشها که برای عروسیت خریده بودی!!!وهنوز آکبند مونده بود استفاده کنم باید به امروز فکر می کردی که وقتی پامو از در خونه می ذارم بیرون قیافم رو طوری نقاشی می کنم که وقتی تو مترو منو یهو دیدی نشناختی و به راحتی از کنارم عبور کردی!!!

باباخان اون موقعی که می رفتیم تو کوه و دشت، من بااینکه یه مانتو مناسب تنم بود ولی نذاشتی چادرمو در بیارم تا واسه خودم توی اون مکان خلوت خوش بگذرونم باید به وضعیت الانم تو خیابونا فکر می کردی.

حتی یادمه که تازه می رفتم مدرسه، به قول شماجانماز آب کش ها هم هنوز به سن تکلیف نرسیده بودم ولی وقتی می خواستم برم دم در کوچه باید الّا ولله روسری سرم می کردم. اه حالم بهم میخوره وقتی بهش فکر می کنم.

کم اون دختر خاله های مسخره ومزخرفمو توسرم نزدید که ببین اونا چطوری لباس می پوشند؟اونا چقدر سنگین اند! اونا چقدر فلانن!تو از اونا چیزی کم نداری که زیادم داری. باید بهتر از اونا باشی...

مگه تو  وبابا مثله خاله وشوهر خاله که با دختراشون رفتار می کنند با من رفتار می کنید که توقع دارید منم مثله اونا رفتار کنم؟ هر کسی یه ظرفیتی ویه عشقی داره. من چادر رو دوست ندارم.

اصلا می دونی چیه؟ اگه منم مثله اونا کل دوره راهنمایی ودبیرستانم رو می رفتم مذهبی ترین مدرسه های تهران،شاید،شاید الان همونی می شدم که شما می خاستین ولی شما چی کار کردین؟ نزدیک ترین و ارزونترین مدرسه به خونمونو انتخاب کردین!!!

اون اولا از اینکه پسرا میومدند دنبالم راه میفتادن خیلی ناراحت بودم. یادته چندبار بهت گفتم باگریه هم بهت گفتم. یادته چی بهم گفتی؟ تو اگه خودتو جمع وجور بکنی اونا دنبالت راه نمی افتند حتما تو کاری کردی که اونا دنبالت راه افتادند!!! بخدا من اون موقع ها تو این خطها نبودم. هم از این کارها بدم می اومد هم می ترسیدم... اون مریضا دنباله همه راه می افتادند ولی تو نخواستی قبول کنی. همیشه تقصیررو می نداختی گردنه من چون این راحت ترین کاری بودکه می تونستی انجام بدی...

یه بار شد از خودم بپرسی که دوست داری چی بپوشی؟ دوست داری چی سرت کنی؟ نه هیچ وقت تو پرسیدی نه هیچ وقت به من اجازه این رو دادی که من بهت بگم. فقط اینکه بعد از یه دعوای مفصل مثله همیشه من گریم در می اومد می رفتم تواتاقم و تا صبح اونجا می موندم بعدش صبح انگار نه انگار که اتفاقی افتاده...

حالا بعد از این همه اتفاقات هیچکس نیست به من بگه چرا این طوری چادر سر می کنی؟ فقط بهم چپ چپ نگاه می کنند وپشت سرم هی حرف می زنند.

همین شماهایی که دارین این متن رو می خونید تا حالا شده از خودتون بپرسید که اینایی که این طوری چادرسر می کنند چرا این کاررو میکنند؟ شاید دارن بااین کارشون با بقیه حرف می زنند؟

بالاخره بعد کلی دعوا تونستم مامانم اینارو به زور راضی کنم که چادرم رو در بیارم ولی یه مانتویی به اصطلاح سنگین بشم. از بس که این فامیلامون تو مهمونیها با اون نگاهاشون من وعذاب دادند من مجبور شدم دوباره تو مهمونی ها چادر سر کنم.
حالا شدم یه منافق درست وحسابی!خودمم نمی دونم چی کار کنم از یه طرف
هیچ اعتقادی به چادر ندارم که هیچ، ازش بدمم اومده، از یه طرف می دونم که چقدر بده که آدم این طوری چادر سرش کنه...


به راستی چه میشود که یک نفر اینگونه فکر میکند

چه میشود که حتی نمیخواهد ارزش خودش را حفظ کند؟

آیا همیشه تقصیر خود فرد است؟

                                                                            نظر فراموش نشه

نوشته شده در پنجشنبه 8 دی 1390 توسط سرباز گمنام حضرت آقا
امام خامنه ای

درباره ابابیل
نظر سنجی
آمار وبلاگ
Blog Skin