تبلیغات
ابابیل - سردار شهید اسماعیل دقایقی

ابابیل
اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهد ان علی ولی الله و اشهد ان سید علی الخامنه ای نائب المهدی عجل الله

بزرگ مردتاریخ

جستجو در ابابیل

سردار شهید اسماعیل دقایقی

 

به سال های 1333 در بهبهان، در خانواده ای که به پاکدامنی و التزام به اصول و مبانی اسلام اشتهار داشت به دنیا آمد. روح و روان اسماعیل در این کانون گرم که ارزش های اسلامی در آن به خوبی مشهود بود پرورش یافت و زمینه ای برای شخصیت والای آینده او شد.


این خانواده با توجه به مشکلاتی که داشتند، مجبور شدند به آغاجاری مهاجرت و با پایبندی به اصول انسانی و اسلامی، در آن شهر زندگی کنند، شهری که بنا به موقعیت خاص و جغرافیایی و منابع زیرزمینی خود، نه تنها مورد طمع غرب (بویژه آمریکا) بود، بلکه غارت ارزش های فرهنگی و سنت های اجتماعی آن نیز در برنامه های استکبار جهانی قرار داشت. اما خانواده اسماعیل نه تنها خود را از این تهاجم، سرافراز بیرون آوردند، بلکه در اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر نیز تلاش می کردند. در نتیجه اسماعیل نیز تمام ارزش های وجودی خود را که از کودکی به آن ها پایبند بود از خانواده خود فرا گرفت.
او که از هوش و ذکاوت سرشاری برخوردار بود، مورد توجه خانواده قرار گرفت و پس از ورود به دبستان و پشت سر گذاشتن این مرحله و اتمام دبیرستان، در سال 1349 در کنکور هنرستان شرکت ملی نفت (که تنها شاگردان ممتاز و نمونه را می پذیرفت) شرکت کرده و پس از قبولی به ادامه تحصیل در آن هنرستان پرداخت.
دانش آموزان متعهد، از این هنرستان- که در آن زمان یکی از مراکز فعال و مهم منطقه به شمار می آمد- برای مبارزه با رژیم استفاده می کردند. اسماعیل در همین هنرستان با برادر محسن رضایی- که از دیرباز آشنای وادی مبارزه بود- آشنا شد و به همراه ایشان و دیگر همرزمانش مبارزه پیگیری را علیه رژیم و مفاسد اجتماعی آن آغاز کردند.
اسماعیل در سال دوم هنرستان، که با برپایی جشن های 2500 ساله شاهنشاهی مصادف بود، در اعتصاب هماهنگ همرزمانش شرکت فعالی داشت و در همان سال به هدف منفجر کردن مجسمه رضاخان ملعون، که در خیابان 24 متری اهواز نصب شده بود، به اقدامی شجاعانه دست زد و قصد خود را عملی نمود، اما متأسفانه چاشنی مواد منفجره عمل نکرد.
مبارزات و تلاش های اسماعیل، منحصر به مسائل سیاسی و نظامی نبود، بلکه به علت هوش سرشار و علاقه مندی اش به مسائل فرهنگی در فرصت های مناصب از طریق دایر کردن کلاس های مختلف با جوانان این منطقه ارتباط فکری و روحی پیدا کرد.
در سال 1353 دو بار(همراه برادر محسن رضایی و جمعی از یاران) به زندان افتاد و هر بار پس از چند ماه که همراه شکنجه بدنی و عذاب روحی بود، از زندان آزاد شد. پس از آزادی از زندان از هنرستان نیز اخراج شد. اما در همان سال در رشته آبیاری دانشکده کشاورزی دانشگاه اهواز قبول شد و پس از دوسال تحصیل در این رشته، دوباره در کنکور شرکت کرد و به دانشگاه علوم تربیتی دانشگاه تهران- که از لحاظ فضای مذهبی، سیاسی و علمی برای او مناسبتر از دیگر مراکز علمی و آموزشی بود- وارد شد.
در این دو محیط دانشگاهی (اهواز و تهران) نیز به مبارزات عقیدتی، سیاسی و نظامی خود ادامه داد.
با اوج گیری نهضت خروشان و توفنده مردم مسلمان ایران به رهبری حضرت امام خمینی رحمة الله علیه، همچنان به مبارزه ادامه داد و در اعتصابات کارگران شرکت نفت نقش مؤثر و ارزنده ای را عهده دار بود و در ترور دو تن از افسران شهربانی بهبهان به یور غیر مستقیم شرمت داشت.
شهید دقایقی علاقه وافر به ادامه تحصیل داشت، اما با توجه به ضرورتی که در عرصه انقلاب و دفاع احساس می کرد دانشگاه و تحصیل را ترک کرد و در سال 1358 با یک نسخه از اساسنامه جهاد سازندگی (که دانشجویان انجمن اسلامی دانشگاه های آن را تنظیم کرده بودند) به آغاجاری رفت و به اتفاق عده ای از دوستان جهاد سازندگی را راه اندازی کرد. هنوز چند ماه از فعالیت و تلاش همه جانبه او در این ارگان نگذشته بود که طی حکمی (در اوایل مرداد ماه 1358) مسئول تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در منطقه آعاجاری شد. با دقت و دلسوزی تمام به عضوگیری نیروهای انقلابی پرداخت و در زمان تصدی فرماندهی سپاه، نمونه و الگو شد از یک فرمانده متقی و مدبر و کاردان. یک سال از فرماندهی اش در این منطقه می گذشت که به دلیل لیاقت و شایستگی زیاد، برای تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلایم خوزستان یه کمک برادر شمخانی و سایرین شتافت و با عهده دار شدن مسئولیت دفتر هماهنگی استان، شروع به تشکیل و راه اندازی سپاه در شهرستان های این استان نمود.
به دنبال شروع تهاجم سراسری  و ناجوانمردانه عراق به عنوان نماینده سپاه در اتاق جنگ لشکر 92 زرهی اخوازحضور یافت و در شرایطی که با کارشکنی های بنی صدر خائن مواجه بود در سازما ندهی نیروها و تجهیز آن ها تلاش گسترده ای را آغاز کرد. او به لحاظ احساس مسئولیت ویژه ای که داشت در برخی مواقع در مناطق عملیاتی حاضر می شد و به سر و سامان دادن نیروها می پرداخت.
در جریان محاصره شهر سوسنگرد توسط عراقی ها، با مشکلات زیادی از محاصره خارج شد.
بعدها به همراه شهید علم الهدی در شکستن محاصره سوسنگرد دلیرانه جنگید. در عملیات فتح المبین نیز در قرارگاه لشگر فجر با سردار شهید بقایی (که در آن زمان فرماندهی قرارگاه فجر را به عهده داشت) همکاری می کرد.
بعد از عملیات بیت المقدس، از آنجا که جنگ حالت فرسایشی به خود گرفت و تحرک جبهه ها کم شده بود منافقین و ضد انقلاب در راستای اهداف استکبار جهانی، دست به ترور شخصیت ها و افراد مؤثر نظام و حزب اللهی ها می زدند تا نظام را از داخل تضعیف کرده و عقبه جنگ را مختل نمایند.
ایشان در تایخ 1/4/1361 به سپاه منطقه یک مأمور گردید و مسئولیت مهم یگان حفاظت شخصیت ها را در قم و استان مرکزی به عهده گرفت و با تدبیر و درایت خاص خود و بکارگیری برادران پاسدار مخلص و جان برکف، به گونه ای عمل کرد که در دوران تصدی فرماندهی ایشان در این مسئولیت به لطف خدا هیچگونه ترور و سوء قصدی از جانب منافقین و ضد انقلاب در حوزه مأموریتی او پیش نیامد.
پس از بازگشت مجدد به جبهه، مسئول راه اندازی دوره عالی مالک اشتر (ویژه آموزش فرماندهان گردان) گردید. این اقدام ضروری در جهت آشنایی هرچه بیشتر برادران عزیزی که در جنگ تجارب زیادی را کسب کرده و استعداد فرماندهی را داشتند، توسط شهید دقایقی صورت می گرفت.
در زمان اجرای طرح مالک اشتر عملیات خیبر در منطقه عملیاتی جزایر مجنون انجام شد و شهید دقایقی نیز با حضور در این نبر فراموش نشدنی، فرماندهی یکی از گردان های خط مقدم را به عهده داشت. بعد از عملیات خیبر به پشت جبهه بازگشت و دوره یاد شده را در تابستان 1363 به پایان رسانید.
در مطالعه و بالا بردن آگاهی و معلومات خود جدیت خاصی داشت و تا آخر عمر پر برکتش از تحصیل دانش باز نماند.
انس با قرآن از شاخص ترین خصوصیات او بود. حتی در اوج مشکلات و گرفتاری ها از تلاوت قرآن غافل نمی شد. از همسر محترم ایشان نقل شده که او سالی سه بار قرآن را ختم می کرد.
تواضع و فروتنی او به نقل از همرزمانش چنان مشهود بود که مثل یک بسیجی و یک رزمنده عادی در چادرها زندگی می کرد. در کارها با آنان کمک می کرد و در برخوردهایش خیلی ها تصور نمی کردند که او فرمانده یگان باشد. در اولین برخورد با او صفت تواضع زودتر از صفات دیگر جلوه گر می شد. رزمندگان اسلام او را الگوی واقعی یک انسان مجاهد و وارسته می دانستند.
با همه مسئولیت های سنگین و دشواری که بر عهده داشت، هیچ گاه در چهره اش آثاری از خستگی یا کسالت ظاهر نبود. لبخند مداوم او در مقابله با سختی ها برای همه ی نیروها درس بود و صبر و حوصله و سعه صدر از صفات بارز وی بود. خلوص و سکوت و وقارش در فرماندهی تحسین برانگیز بود.
این شهید بزرگوار در عملیات عاشورا و قدس4 همچنین کربلای2،4 و5 در سمت فرماندهی تیپ خالصانه انجام وظیفه نمود و یگان او جزو یگان های مؤثری بود که در موفقیت رزمندگان اسلام نقش چشمگیری داشت.
بالاخره هنگانی که در عملیات کربلای 5 برای انجام مأموریت شناسایی، با یک دستگاه موتور سیکلت عازم محور بود در مسیر راه مورد اصابت بمباران هواپیماهای رژیم متجاوز عراق قرار گرفته و به لقای حق می شتافت و در اوج اخلاص و ایثار، با نوشیدن شربت شهادت روح تشنه خود را سیراب می کرد.
برای شما آرزوی صبر و استقامت و پیگیری اهداف اسلامی را دارم. ان شاءالله بتوانید با کار و فعالیت خود را بیش از پیش وقف راه خدا و اسلام کنید. پیش بردن اسلام در جهان- جهانی که پر از فسق و فجور و خیانت ابر قدرت هاست- تلاش و ایثار می خواهد، در راه امام حسین،- حضرت سیدالشهداء علیه السلام- رفتن، حسینی شدن را می خواهد.
... انشاء الله در پیروی از راه امت خمینی عزیز، که همان راه خدا، قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت است موفق باشید.



نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن 1390 توسط سرباز گمنام حضرت آقا 3
امام خامنه ای

درباره ابابیل
نظر سنجی
آمار وبلاگ
Blog Skin